غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

517

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اسب از جوى بجهاند با جيبه و اسلحه در آب افتاده شعله حياتش فرو نشست بعد از آن سلطان احمد از صولت قرا يوسف انديشناك شده از وى مفارقت كرده ببغداد رفت و قرا يوسف متعاقب لشگر بدار السلام كشيده آن بلده را مسخر گردانيد و سلطان احمد در گوشهء خزيده شخصى قرا حسن نام او را بديد و در شب بر دوش گرفته قرب پنج فرسخ ببرد آنگاه بحشمى رسيدند و گاوى گرفته سلطان احمد بر آن گاو سوار گشته بتكريت رفت و سأرق عمر اويرات كه در آن ديار بود چهل سر اسب و از نقد و اسلحه آنچه توانست پيشكش كرد و سلطان احمد مفلوكى چند درهم كشيده از آنجا به طرف شام خراميد و عراق عرب روزى چند در تصرف قرا يوسف ماند القصه چون اميرزاده ابا بكر بحله رسيد و اميرزاده رستم از وروجرد بموجب فرمان واجب الاذعان به دو پيوست و شاهزادگان دو قول ترتيب داده روى ببغداد نهاده و قرا يوسف ايشان را استقبال نموده بكنار برانغم تلاقى فريقين روى نمود و جنگى صعب اتفاق افتاده برادر قرا يوسف در معركه كشته گشت و او به طرف شام گريخت آنگاه اميرزاده رستم بعراق عجم رفته ميرزا ابا بكر ببغداد خراميد و بعمارت و زراعت مشغول گرديد . ذكر توجه امير تيمور گوركان بجانب كرتين و انجاز و مراجعت نمودن از گرجستان ظفر قرين سرافراز چون صاحبقران دوست‌نواز دشمن گداز بولايت گرجستان درآمد و امراء ذوى الاعزاز قرى و قصبات آن مملكت را تاخته باردوى همايون پيوستند بمسامع جلال رسيد كه در آن اراضى بر بلندى كه در ميان دو درهء عميق واقع شده كوهى است از جميع جوانب آن بلند و هموار و در رفعت برابر فلك دوار و از طرف جنوبى آن جبل شعبهء جدا گشته و بارتفاع ازو برگذشته چنانچه از بالاى آن كوه به غير پاى مردى نردبان يا ريسمان و امثال آن بر زبر آن كوه باره نميتوان رفت و آن جبل بجز يك راه باريك پيچاپيچ ندارد و پيرامنش بواسطه تنگى دره جاى نزول سپاه و نسب خيام نيست بناء على هذا جمعى كثير از گرجيان بىايمان آن را قلعه ساخته بفراغت نشسته‌اند و كوتوالى دارند نزال نام و ذخيره بسيار جمع آورده‌اند چنانچه فتح آن حصار منحصر در طول ايام محاصره است امير تيمور گوركان بعد از استماع اين سخنان كمند همت بلند نهمت بر تسخير آن قلعه كه موسوم بكرتين بود انداخته لواى نهضت برافراخت و مردم از آن عزيمت بغايت متعجب گشتند زيرا كه با لشگر بسيار اقامت در نواحى آن حصار تيسيرپذير نبود و با سپاه اندك در ميان ولايت ياغى آنمقدار توقف كه ذخيره اهل قلعه باتمام رسد مصلحت نمينمود القصه روز جمعه چهاردهم محرم الحرام سنه ست و ثمانمائه ماهچه علم نصرت شيم سايه وصول بر ظاهر كرتين انداخت و عساكر ظفرقرين آغاز محاصره و محاربه كرده از بالاى آن كوه تير و سنك بسان قطرات باران از ابر نيسان ريزان گشت و امير شاه ملك و ديگر امرا بفرمان صاحبقران مظفر لوا در مقابل آن